



گاهی یک نام، پشت خود دنیایی از عشق، دلتنگی و امید را پنهان کرده است؛ نام «هانیه» برای دکتر سماعی، تنها نام دخترش نیست، بلکه تمام دنیایی است که روزی در آن نفس میکشید. هانیه تنها ۱۷ سال داشت؛ دختری سرشار از آرزو، شور زندگی و رؤیاهای نوجوانانه. اما سردردهای مکرری که در ابتدا شاید ساده به نظر میرسید، آرامش خانواده را بر هم زد. پس از انجام آزمایشها، مشخص شد که او به تومور مغزی مبتلا شده است. روزهای سخت درمان آغاز شد. خانواده به بهبودی او امیدوار بودند و همه تلاشها برای نجاتش انجام شد، اما عمل جراحی موفقیتآمیز نبود و هانیه، خیلی زود چشم از جهان فروبست. هیچ پدر و مادری برای بدرقه فرزندشان آماده نیست؛ اما گاهی عشق، راهی برای ادامه پیدا میکند.
تاریخ انتشار: ۱۴۰۵/۳/۲۴
زندگی و کارنامه خیر مدرسه ساز منطقه جوادآباد «دکتر هادی سماعی »
هانیه؛ دختری که رفت، اما نامش در مدرسهای ماند که پدر به عشق او ساخت
گاهی یک نام، پشت خود دنیایی از عشق، دلتنگی و امید را پنهان کرده است؛ نام «هانیه» برای دکتر سماعی، تنها نام دخترش نیست، بلکه تمام دنیایی است که روزی در آن نفس میکشید.
هانیه تنها ۱۷ سال داشت؛ دختری سرشار از آرزو، شور زندگی و رؤیاهای نوجوانانه. اما سردردهای مکرری که در ابتدا شاید ساده به نظر میرسید، آرامش خانواده را بر هم زد. پس از انجام آزمایشها، مشخص شد که او به تومور مغزی مبتلا شده است. روزهای سخت درمان آغاز شد. خانواده به بهبودی او امیدوار بودند و همه تلاشها برای نجاتش انجام شد، اما عمل جراحی موفقیتآمیز نبود و هانیه، خیلی زود چشم از جهان فروبست.
هیچ پدر و مادری برای بدرقه فرزندشان آماده نیست؛ اما گاهی عشق، راهی برای ادامه پیدا میکند.
پزشکی که زندگیاش را وقف کودکان کرد
شاید تلختر از این ماجرا، آن بود که پدر هانیه خود پزشکی بود که سالها برای نجات جان کودکان تلاش کرده بود.
دکتر هادی سماعی، پزشک ۸۱ ساله و فوق تخصص اطفال در شاخه کودکان نارس، دوران تحصیل ابتدایی و دبیرستان خود را در اراک گذراند. او پس از تحصیل در رشته پزشکی عمومی دانشگاه تهران، برای ادامه تحصیل در رشته تخصص و فوق تخصص اطفال با گرایش کودکان نارس راهی آمریکا شد.
دکتر سماعی پس از بازگشت به ایران، در روزگاری که این تخصص بسیار کمیاب و مورد نیاز بود، بخش مراقبتهای ویژه نوزادان و کودکان نارس بیمارستان حضرت علیاصغر را راهاندازی کرد و سالهای طولانی از عمر خود را صرف درمان، آموزش و نجات جان کودکان کرد.
اما این بار، او نه در قامت یک پزشک، بلکه در جایگاه پدری داغدار ایستاده بود؛ پدری که نتوانسته بود عزیزترین بیمار زندگیاش را حفظ کند.
وقتی اندوه به امید تبدیل شد
از دل همین اندوه بزرگ، تصمیمی بزرگتر متولد شد.
دکتر سماعی نخواست نام هانیه تنها بر سنگ مزارش باقی بماند. او مدرسهای در جوادآباد ساخت و نام آن را «هانیه سماعی» گذاشت تا هر روز، صدای زنگ مدرسه و خنده دانشآموزان، یاد دخترش را زنده نگه دارد.
برای او، این مدرسه فقط یک ساختمان نیست؛ ادامه زندگی هانیه در میان کودکانی است که درس میخوانند، رؤیا میبافند و برای آیندهای بهتر تلاش میکنند.
مدرسهسازی؛ بالاترین کار خیر
دکتر سماعی که بیش از ۳۵ سال در دانشگاه تدریس کرده است، عشق به آموزش را یکی از مهمترین باورهای زندگی خود میداند.
او میگوید: «من عاشق آموزش و تحصیل هستم و به نظر من مدرسهسازی بالاترین کارهاست. بسیاری از دانشآموزان مناطق محروم استعدادهای درخشانی دارند، اما به دلیل شرایط نامطلوب آموزشی، امکان شکوفایی پیدا نمیکنند. اگر فرصت مناسب در اختیارشان قرار نگیرد، استعدادهایشان سرکوب میشود.»
از نگاه او، ساختن مدرسه تنها ساختن چند کلاس درس نیست؛ بلکه فراهم کردن فرصتی برابر برای کودکانی است که آینده این سرزمین را خواهند ساخت.
هانیه؛ نامی که در مدرسهها زنده ماند
خیرخواهی دکتر سماعی به مدرسه هانیه محدود نشد. او دو مدرسه دیگر نیز در خراسان جنوبی ساخت تا کودکان بیشتری از نعمت آموزش در فضایی مناسب بهرهمند شوند.
او معتقد است در شرایط کنونی، تکمیل پروژههای نیمهتمام آموزشی با مشارکت چند خیر، بهترین راهکار است. به باور او، اگر فرهنگ مشارکت گسترش یابد و دولت نیز حمایت بیشتری از خیرین داشته باشد، افراد بیشتری میتوانند در حد توان خود در ساخت آینده کودکان سهیم شوند.
داستان دکتر سماعی، روایت پزشکی است که سالها برای نجات کودکان جنگید، اما بزرگترین درس زندگی را از داغ فرزند آموخت؛ اینکه میتوان از دل عمیقترین اندوهها، امید آفرید.
هانیه رفت، اما پدرش اجازه نداد رؤیاهایش خاموش شود. امروز نام او بر سردر مدرسهای نقش بسته است؛ مدرسهای که هر صبح، کودکان با عبور از درهایش، آیندهای روشنتر را آغاز میکنند.
شاید این زیباترین معنای جاودانگی باشد؛ اینکه نام یک دختر ۱۷ ساله، در صدای زنگ مدرسه و خنده دانشآموزان، برای همیشه زنده بماند.
اولین نفری باشید که پیام خود را ثبت میکند