همه ما به ایران وابسته ایم و حتی افرادی که سال هاست از ایران رفته اند، این عشق و حب وطن را حفظ کرده اند. به همین دلیل است که ایرانیان خارج از کشور، هنوز هم برای وطن خودشان قدم بر می دارند و کارهای بزرگی انجام می دهند. این حس وطن دوستی و حساسیت به وطن و هموطن باید با اقدام های عملی هم همراه باشد. کار خیر اگر رویکرد عمومی داشته باشد، همراه و البته نیازمند زمینه های اجتماعی است که مهم ترین آن ها را می توان «اعتماد عمومی» و «همبستگی اجتماعی» به عنوان اصلی ترین عوامل برای باز تولید و انباشت «سرمایه اجتماعی» بر شمرد. در این صورت است که می توان امیدوار بود گذار از کار خیر سنتی به مسئولیت اجتماعی مدرن با سرعت و به درستی محقق می شود.
معتقدم یکی از بهترین الگوها برای کمک و همراهی با وطن و هموطن، «مدرسه سازی» آن هم در نقاط محروم و کم برخوردار است که می تواند به فرزندان ایران زمین و کودکان ایرانی این نقاط کمک کند تا آن ها هم بر ناعدالتی ها غلبه کنند و آینده ای روشن و درخشان برای خود و البته کشورشان رقم بزنند.
با هم روایت جذاب و خواندنی زندگی اشکان تقی پور مدیر عامل پیشین و رئیس هیات مدیره موسسه خیریه «نیک گامان جمشید » را از زبان خودش می خوانیم:
همه ما به خوبی می دانیم قرار گرفتن یک فرد در جای درست و زمان مناسب در موقعیت های مسئله زا، شانس و سعادت و سزاواری می خواهد تا یک اتفاق مهم و تأثیرگذار به وقوع بپیوندد؛ اتفاقی مبارک که برای «زهرا گیتی نژاد» رخ داده است، یک بانوی تمام معنا «معلم» که زندگی خود را در راه آموزش و پرورش کودکان این مرز و بوم گذاشته است.
هنگامی که پس از سالیان متمادی معلمی و تدریس، در کسوت کارشناس آموزش و برای تربیت معلمان مناطق کم برخوردار به سیستان و بلوچستان می رود، خارج از روال از قبل برنامه ریزی شده، به همراه مدیر آموزش و پرورش استان و در روند بازدید از مدرسه ای واقع در نقطه صفر مرزی، فقر آموزشی را با تمامی وجود، لمس می کند و دگرگون می شود.
داستان آشنایی زندهیاد «احترام فرنو» با آیین ماندگار مدرسهسازی، برمیگردد به وصیت همسرش که از او خواسته بود تا بعد از فوتش مدرسهای بسازد تا برای او باقیات الصالحاتی باقی بماند. جالب اینکه این وصیت که بزرگترین نقش را در تشکل اولیه جامعه خیّرین مدرسهساز کشور داشته است خانم فرنو را بر آن داشت تا ضمن ساخت مدرسه در تشکیل جامعه خیّرین مدرسهساز کشور نیز نقش ایفا کند.
آقای اکبر حق شناس متولد سال هزار و دویست و نود در منطقه سنگلج تهران بود. وی تحصیلات خود را در مدرسه دارالفنون و در رشته پست و تلگراف به پایان رسانید. یکی از ویژگی های بارز وی اراده و پشتکار بالا بود، به طوریکه در سن هفده سالگی یعنی چیزی در حدود 110 سال پیش بدون اینکه از ایران خارج شوند و یا کسی به ایشان آموزش بدهد زبان فرانسه را از روی کتاب فرا گرفت و به این زبان مسلط بود. نتیجه ممارست در زبان فرانسه باعث شد تا مرحوم حق شناس کتابی با عنوان "مادر بی گناه" از فرانسهرا به فارسی ترجمه نمودند که توسط وزارت ارشاد به چاپ رسید و پس از آن در اداره پست و تلگراف مشغول به کار شدند.
گاهی یک نام، پشت خود دنیایی از عشق، دلتنگی و امید را پنهان کرده است؛ نام «هانیه» برای دکتر سماعی، تنها نام دخترش نیست، بلکه تمام دنیایی است که روزی در آن نفس میکشید.
هانیه تنها ۱۷ سال داشت؛ دختری سرشار از آرزو، شور زندگی و رؤیاهای نوجوانانه. اما سردردهای مکرری که در ابتدا شاید ساده به نظر میرسید، آرامش خانواده را بر هم زد. پس از انجام آزمایشها، مشخص شد که او به تومور مغزی مبتلا شده است. روزهای سخت درمان آغاز شد. خانواده به بهبودی او امیدوار بودند و همه تلاشها برای نجاتش انجام شد، اما عمل جراحی موفقیتآمیز نبود و هانیه، خیلی زود چشم از جهان فروبست.
هیچ پدر و مادری برای بدرقه فرزندشان آماده نیست؛ اما گاهی عشق، راهی برای ادامه پیدا میکند.
دکتر محمدرضا امامی بیش از دو دهه است که مدرسهسازی را به رسالت زندگی خود تبدیل کرده است؛ رسالتی که ریشه در باور عمیق او به نقش آموزش در ساخت آینده این سرزمین دارد. او تاکنون با نظارت و پیگیری مستقیم خود، چهار مدرسه در شهرستان پردیس ساخته و همچنان آرزو دارد تا آخرین روزهای عمر، این مسیر را ادامه دهد و مدارس بیشتری برای فرزندان ایران بنا کند.
در کنار این راه پربرکت، نام و یاد همسر فرهیخته و نیکاندیشش نیز پررنگ است؛ پزشکی خیرخواه که عشق به خدمت را در زندگی مشترکشان جاری کرد و بخش بزرگی از توان و داشتههای خود را وقف مدرسهسازی نمود. امروز، دکتر امامی ادامه دادن این مسیر را ادای دِینی به همراه و همفکری میداند که آرزویش ساختن فردایی روشنتر برای کودکان این سرزمین بود. آنچه در ادامه میخوانید، روایت زندگی، باورها و دغدغههای مردی است که آرامش خود را در حیاط مدرسه و در خدمت به نسل آینده پیدا کرده است.