بعضی تصمیمها از یک خاطره قدیمی آغاز میشوند؛ از ریشههایی که سالها پیش در یک خانواده شکل گرفتهاند و روزی به ثمر مینشینند. برای خانم *فیروزه صدیقی* ، خیر مدرسهساز، ساخت مدرسه نه یک تصمیم ناگهانی، بلکه ادامه راه خانوادهای بود که تمام زندگیاش با تعلیم و تربیت گره خورده بود.
او متولد تهران و دانشآموخته کارشناسی ارشد اقتصاد از دانشگاه شهید بهشتی است. سالها در وزارت امور اقتصادی و دارایی و سپس در بانک توسعه صنعتی فعالیت کرده، مدتی نیز برای ادامه تحصیل فرزندانش در انگلستان زندگی کرده است. اما پس از بازگشت به ایران، علاوه بر تأسیس مجتمع بیوتکنولوژی گیاهی «رعنا»، مسیر تازهای را برای ماندگار کردن نام خانوادهاش انتخاب کرد؛ مسیری که به ساخت یک مدرسه انجامید.
بعضی آدمها ثروتشان را در حسابهای بانکی نمیشمارند؛ آن را در لبخند کودکانی میبینند که پشت نیمکتهای یک مدرسه امن، آیندهشان را میسازند. *حیدرعلی حاجیان * از همین جنس آدمهاست؛ خیری ۸۸ ساله که سالهاست دلش برای مدرسه میتپد.
او فعالیت خود را در مسیر مدرسهسازی از دهه ۷۰ با تعمیر و تجهیز چندین مدرسه آغاز کرد؛ روزهایی که شاید هنوز تصمیمی برای ساخت مدرسه نداشت، اما باور داشت هر قدمی که برای آموزش برداشته شود، آیندهای را تغییر میدهد.
حاجیهخانم کوکب اسکندری، مادر شهیدان والامقام حسن، رضا و علی مظفر، روز گذشته پس از سالها زندگی سرشار از ایثار، ایمان و خدمت، به سه فرزند شهیدش پیوست. بانویی که نامش تنها با مادری سه شهید گره نخورده است؛ او در سالهای پایانی عمر، با بخشیدن بخشی از اموال شخصی خود برای ساخت مدرسه، نشان داد که دغدغه آینده فرزندان این سرزمین را تا واپسین روزهای زندگی در دل داشت.
بعضی از فرهنگیان، درس را فقط پشت نیمکتهای مدرسه آموزش نمیدهند؛ آنها با رفتار و باورشان، درس مسئولیتپذیری و همدلی را به جامعه میآموزند. *حسین خلیل ارجمندی* از همین جنس انسانهاست؛ فرهنگی دلسوزی که سالها از عمر خود را صرف گسترش فرهنگ مدرسهسازی و مدرسهیاری در شهرستان فیروزکوه کرده است.
دکتر محمدرضا امامیمدرسهسازی را به رسالت زندگی خود تبدیل کرده است؛ رسالتی که ریشه در باور عمیق او به نقش آموزش در ساخت آینده این سرزمین دارد. او تاکنون با نظارت و پیگیری مستقیم خود، چهار مدرسه در شهرستان پردیس ساخته و همچنان آرزو دارد تا آخرین روزهای عمر، این مسیر را ادامه دهد و مدارس بیشتری برای فرزندان ایران بنا کند.
در کنار این راه پربرکت، نام و یاد همسر فرهیخته و نیکاندیشش نیز پررنگ است؛ پزشکی خیرخواه که عشق به خدمت را در زندگی مشترکشان جاری کرد و بخش بزرگی از توان و داشتههای خود را وقف مدرسهسازی نمود. امروز، دکتر امامی ادامه دادن این مسیر را ادای دِینی به همراه و همفکری میداند که آرزویش ساختن فردایی روشنتر برای کودکان این سرزمین بود. آنچه در ادامه میخوانید، روایت زندگی، باورها و دغدغههای مردی است که آرامش خود را در حیاط مدرسه و در خدمت به نسل آینده پیدا کرده است.
آقای اکبر حق شناس متولد سال هزار و دویست و نود در منطقه سنگلج تهران بود. وی تحصیلات خود را در مدرسه دارالفنون و در رشته پست و تلگراف به پایان رسانید. یکی از ویژگی های بارز وی اراده و پشتکار بالا بود، به طوریکه در سن هفده سالگی یعنی چیزی در حدود 110 سال پیش بدون اینکه از ایران خارج شوند و یا کسی به ایشان آموزش بدهد زبان فرانسه را از روی کتاب فرا گرفت و به این زبان مسلط بود. نتیجه ممارست در زبان فرانسه باعث شد تا مرحوم حق شناس کتابی با عنوان "مادر بی گناه" از فرانسهرا به فارسی ترجمه نمودند که توسط وزارت ارشاد به چاپ رسید و پس از آن در اداره پست و تلگراف مشغول به کار شدند.
من و مهندس حق شناس در سال 1350 با هم ازدواج نمودیم و آشنایی من با ایشان به وسیله یکی از اقوام که هردوی مارا میشناختند و به یکدیگر معرفی کردند صورت گرفت و با موافقت خانواده ها ازدواج کردیم و این زندگی در حدود 30 سال به طول انجامید.
به خاطر دارم روزی که با یکدیگر صحبت می کردیم به من گفتند که اگر روزی قصد انجام کار خیری را داشتی مدرسه بساز. پس از فوت ایشان در تاریخ 27 آبان 1377و بنا به علاقه مرحوم حق شناس و توصیه ایشان در زمان حیاتش تصمیم گرفتم مدرسه سازی را آغاز کنم. در سال 1378در خراسان جنوبی دو مدرسه ساختم.
گاهی یک نام، پشت خود دنیایی از عشق، دلتنگی و امید را پنهان کرده است؛ نام «هانیه» برای دکتر سماعی، تنها نام دخترش نیست، بلکه تمام دنیایی است که روزی در آن نفس میکشید.
هانیه تنها ۱۷ سال داشت؛ دختری سرشار از آرزو، شور زندگی و رؤیاهای نوجوانانه. اما سردردهای مکرری که در ابتدا شاید ساده به نظر میرسید، آرامش خانواده را بر هم زد. پس از انجام آزمایشها، مشخص شد که او به تومور مغزی مبتلا شده است. روزهای سخت درمان آغاز شد. خانواده به بهبودی او امیدوار بودند و همه تلاشها برای نجاتش انجام شد، اما عمل جراحی موفقیتآمیز نبود و هانیه، خیلی زود چشم از جهان فروبست.هیچ پدر و مادری برای بدرقه فرزندشان آماده نیست؛ اما گاهی عشق، راهی برای ادامه پیدا میکند.
همه ما به ایران وابسته ایم و حتی افرادی که سال هاست از ایران رفته اند، این عشق و حب وطن را حفظ کرده اند. به همین دلیل است که ایرانیان خارج از کشور، هنوز هم برای وطن خودشان قدم بر می دارند و کارهای بزرگی انجام می دهند. این حس وطن دوستی و حساسیت به وطن و هموطن باید با اقدام های عملی هم همراه باشد. کار خیر اگر رویکرد عمومی داشته باشد، همراه و البته نیازمند زمینه های اجتماعی است که مهم ترین آن ها را می توان «اعتماد عمومی» و «همبستگی اجتماعی» به عنوان اصلی ترین عوامل برای باز تولید و انباشت «سرمایه اجتماعی» بر شمرد. در این صورت است که می توان امیدوار بود گذار از کار خیر سنتی به مسئولیت اجتماعی مدرن با سرعت و به درستی محقق می شود.
🔹معتقدم یکی از بهترین الگوها برای کمک و همراهی با وطن و هموطن، «مدرسه سازی» آن هم در نقاط محروم و کم برخوردار است که می تواند به فرزندان ایران زمین و کودکان ایرانی این نقاط کمک کند تا آن ها هم بر ناعدالتی ها غلبه کنند و آینده ای روشن و درخشان برای خود و البته کشورشان رقم بزنند.
🔹با هم روایت جذاب و خواندنی زندگی اشکان تقی پور مدیر عامل پیشین و رئیس هیات مدیره موسسه خیریه «نیک گامان جمشید » را از زبان خودش می خوانیم:
همه ما به خوبی می دانیم قرار گرفتن یک فرد در جای درست و زمان مناسب در موقعیت های مسئله زا، شانس و سعادت و سزاواری می خواهد تا یک اتفاق مهم و تأثیرگذار به وقوع بپیوندد؛ اتفاقی مبارک که برای «زهرا گیتی نژاد» رخ داده است، یک بانوی تمام معنا «معلم» که زندگی خود را در راه آموزش و پرورش کودکان این مرز و بوم گذاشته است.
هنگامی که پس از سالیان متمادی معلمی و تدریس، در کسوت کارشناس آموزش و برای تربیت معلمان مناطق کم برخوردار به سیستان و بلوچستان می رود، خارج از روال از قبل برنامه ریزی شده، به همراه مدیر آموزش و پرورش استان و در روند بازدید از مدرسه ای واقع در نقطه صفر مرزی، فقر آموزشی را با تمامی وجود، لمس می کند و دگرگون می شود.